وقتی به کسی کمک می کنم به شرایط سختی منجر می شود.خیلی بستگی دارد که فرد کمک خواسته باشد یا اینکه داوطلبانه وارد شده باشم.
در هر دو مورد مشکلاتی پنهان در نهادم است که ناشی از خودبینی و خودپرستی است و انرژی منفی در آن نهفته است که بارها از سمت آقای دکتر تذکر گرفته ام ولی ادامه داشته است.می توان این موضوع را به بخش تقسیم کرد یکی اینکه خودم به کسی کمک می کنم و دیگر اینکه کسی کمک می خواهد و من می خواهم کمک کنم.
وقتی خودم به کسی کمک می کنم یک حس بلند نظرانه نسبت به موضوع دارم و توقع زیادی نه از مخاطب ولی از خودم ایجاد می شود که به شکل جملات و کلماتی ناشی از خودپرستی این کار دیر یا زود بروز می کند و بخصوص اگر این موضوع کاری باشد که در طول زمان زیادی نیاز داشته باشد ممکن است از ادامه آن خسته یا دلخور باشم و نخواهم ادامه دهم و انرژی خوبی نسبت به ادامه آن نشان نمی دهم. چون جایگاه و تفکر خودم را بیشتر در نظر می گیرم و با توجه به اینکه داوطلبانه بوده است حق کنار کشیدن را هم داوطلبانه می دانم و یا اینکه توقع را در خودم بجا می دانم.ضمن اینکه در این موارد با توجه به اینکه نسبت به اطرافیان شناخت خوبی دارم و می توانم موارد نیاز آنها را به کمک به خصوص کمک من تشخیص دهم خیلی داوطلب نیستم و گاها فرار نیز می کنم چون حوصله ندارم! و یا اینکه به طریقی سرباز می زنم و یا منتظر می مانم مخاطب درخواست کند تا اجابت کنم و پا پیش نگذارم.این موضوع با توجه به مسیری که انتخاب کردم که با تصفیه درون خودم بتوانم به بندگان خدا در حد توان کمک کنم کاملا متناقض و نادرست عمل می کنم.حس می کنم در وجود اطرافیان حسی آمیخته از احترام آنها نسبت به من و ترس و شک در خصوص همکاری و همیاری نسبت به خودم دارند.در واکاوی این حس ، افکار و عمل منتج از آنها سنگ بزرگی غرور ، خودخواهی و تنبلی را در خودم می بینم.کارم خالصانه و صادقانه نیست و این موضوع را بخصوص در شرایط خاصی با حرکت بدن و یا برخی گفتار یا جملات به خوبی می توان فهمید که خیلی از تمام وجود در خدمت نیستم!
مورد دوم برمی گرد به اینکه کسی کمک بخواهد و من تصمیم به یاری دارم.در این مواقع خیلی وابسته به مخاطب است و طبقه بندی ذهنی ام نسبت به فرد خیلی نقش دارد و اکثر هنگامی استقبال می شود که حسابگرایانه به موضوع نگاه کرده باشم و بخصوص به موقعیت حال و حوصله ام در آن زمان خاص ! اما بیشتر مشکل بر می گردد به ادامه کار وقتی زمان طولانی شود مثل اینکه انرژی منفی ام به مخاطب زیاد می شود.
خیلی درونم پاک و خالص و بی ریا از خودپرستی ها نیست.

متاسفم امروز خیلی داغون شدم بهترین کسی را که در زندگی دارم آزرده ام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.