از بيخ و بن بايد كنده شويم تا رها شويم!

فوریه 5, 2008

يكي از تاكيد هاي استاد كندن از همه چيز و رجوع به خود خداوند متعال است حتي در آخرين پيام عنوان كرد از من هم بكَنيد! خداوند نزديك ترين و بهترين يار و ياور هر انساني است و حتي موجودي است و اوست كه حاكم و مالك اصلي هر چيزي است وليكن بدليل آنكه او را آنگونه در دنياي مادي عادت كرده ايم حس نمي كنيم و نمي بينم به دنبال واسطه و غير هستيم و سعي بر شناخت نشانه هاي او از روي آيات و ديدنيهاي خلقت داريم در حد آن نيستم كه بيش از اين در اين باب بنويسم ولي آنچه براي يك سالك بايد مهم باشد همه را او ديدن و از ديد او ديدن است و براي رسيدن به اين ديدگاه و نگرش از همه چيز بايد كنده شد و از خويش جدا كرد تا چيزي در پوسته دروني و بيروني نهادمان نماند و پاكي و آراستگي را براي درك پاكي بي نهايت كسب نماييم.

و «جمله با خداوند صاف كنيد» هميشه در گوشم طنين دارد و بيشترين توجه استاد بر آنستكه ما با خود خداوند مكالمه ، درخواست ، دعا ، مصاحبت و غيره داشته باشيم و چيزي و كسي و غيره را واسط نگيريم و يادآور عهدمان باشيم كه با خود خداوند منّان بسته ايم! و به نسيان و فراموشي و بازي با دنيا مشغولمان نكند!

تهذيب نفس سخت تر از آنستكه مي توان تصور كرد برخي اوقات فكر ميكردم كه در حد روزه هاي سخت و اذكار فراوان و نمازهاي طولاني و مدام است ولي خيلي فرق مي كند همه آنها بازي و ابزاري بيش نيستند در يك شب و يك روز هم مي شود كنده شد و در چند سال و چند دهه هم مي شود كنده شد.بستگي به خود دارد و اولين گام شناخت خويها و خصلتهاي نيك و بد خويش است و بهبود و اصلاح آنها و حذف تمامي تعلقات و وابستگي ها ! به زبان و كاغذ آسان و سهل است و در عمل و اجرا از كندن كوه هم دشوار تر است.بقدري نشدني و طاقت فرسا كه در نهايت سهل شدنش به خواست او حضرت دوست وابسته است و چون خداوند متعال خواهد همان شود و رها شويم ولي گام اول خواستن و اراده پروردگار در خودمان نهفته است كه بخوانيم او را و بخواهيم از او.

تفال شعر حضرت حافظ اين آمد:

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

يا ربّ سپاسگزارم و شاكر!

Advertisements

یک پاسخ to “از بيخ و بن بايد كنده شويم تا رها شويم!”

  1. shamisalwati said

    انسانها وقتی که از خود بیگانه می شود که به مذهب و خدایان خلق شده پناه می ببرند و آنهم عاقبتش ساختن امامانی است که در ایران زندگی از سخت و سیاه کردن

    من فقط با اتکا به خود حرکت می کنم نه خدا نه هیچ آئین مذهبی اعقتاد ندارم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s