روياء ها ؛ زندگي در واقعيتهاي پنهان

فوریه 12, 2008

روياء ها نقش كليدي در سرنوشت انسان دارند و عمدتا»‌ به آنها بي توجهي مي شود.امّا هر فردي اين تجربه را در خوابهايش داشته است كه برخي از آنها را حاوي پيام خاصي مي دانسته است  و يا اينكه از تعجب نسبت به چيزهائي كه در خواب ديده است در خودش درمانده است و راه گريزي از اتفاق آنها و تعبيرشان ندارد.برخي از خوابهايم بقدر با جزئيات و مشخصات ريزي و درشت و شفاف است كه بيان همه آنها وقت زيادي مي گيرد و براستي در خواب نبود بعد زمان را حس مي كنم و گذري و گذشته اي در كار نيست .

تصميم داشتم به محلي كه شبيه خوابگاه هاي دانشجوئي بود وارد شوم نگهبان درب خوابگاه ممانعت كرد و متذكر شدم من قبلا» دانشجوي همين دانشگاه بوده ام و حال با آقاي فلاني كار دارم و هماهنگ شده است بيايم اينجا و ببينمش آقاي فلاني كه اسمش را الان فراموش كرده ام در خوابگاه نبود و بايد منتظر مي شدم از انتظار در بيرون شاكي شدم و فردي از دانشجويان آنجا واسطه شد و با او وارد خوابگاه شدم يك طبقه را از پله هاي بالا رفتيم و ادامه را بايد با آسانسور مي رفتيم براي سوار شدن آسانسور روي پلكان سطح شيب داري بود كه ليز خوردم و دم درب آسانسور رفتم فرد همراه من اين موضوع را مي دانست و با احتياط وارد آسانسور شد جاي بسيارتنگ و باريكي داشته و بزور دو نفري داخلش جا شديم در همين حال فرد همراه تشنه شد و از روي زمين يك ليوان يك بار مصرف و شيشه آب برداشت و خورد تشنه نبودم به طبقه سوم يا چهارم رفتيم .

در آنجا حالت يك اتاق دانشجويي بود وليكن محل برگزاري كلاس بود و من در كلاس اسم نويسي كرده بودم و مي گفتم هنوز انتخاب رشته نكرده ام و براي مقطع تحصيلي تصميم نهايي گرفته نشده است وليكن برخي از واحدهاي عمومي و مشخص را مي شود از هم اكنون گرفت كار راه مي افتد تا بعد در آينده درسي را كه ثبت نام كرده بوديم و قرار بود اولين جلسه اش بگزار شود در بينش و ديني بود

در آنجا برخي افراد آشنا و دختر و پسر را مي ديدم آنها با كمي احترام با من برخورد مي كردند و يكي از خانمهاي آنجا كه بسيار آشنا و خودماني بود و فكر كنم جزو بيماران قبلي ام در زمان بيداري بود با من صحبت مي كرد لبهايش را روژه لب قرمزي بسيار نا مرتبي زده بود كه بالاي لبهايش نيز آمده بود و روي لبهايش نشانهاي موهاي سبيل مانندي مشاهده مي شد از ديدن اين حالت تعجب كردم و فكر مي كردم هنوز مشكل دارد و بيمار دروني است به اتاق رفتم آنجا مثل اتاقهاي معمولي در منازل پشتي و متكا گذاشته بودند تا كلاس شروع شود من در اولين جا نزديك درب روي زمين نشستم و منتظر شروع كلاس بودم و با خودم مي انديشيدم كلاس خوبي است و اطلاعات زيادي دارم و بحث و گفتگو خوبي مي شود كرد و پاس كردنش كاري ندارد.

امروز صبح با همسرم روي مبحث روياء ها صحبت ميكرديم متاسفانه روياء خوبي نديده بود و شب از ترس بيدار شده بود و از اينكه مجدد به خواب رود و ادامه روياء را ببيند مي ترسد و خودش را نزديك من كرده بود و بعد خوابيده بوده است روياء او شامل ترسيدن به خاطر ديدن موجودي ناشناخته كه سعي در ترساندن او داشته است بود و گمان بر آن داشت كه آن موجود جن بوده است

لذا تمام زمان صرف صبحانه روي روياء او بود كه بدليل ضعف عصبي  و كمبود ويتامين هاي ب كمپلكس و آهن بدن به لحاظ روحي و دروني افسرده و خسته بوده است ديشب هم عنوان كرده بود كه احساس خستگي زيادي ميكند و از برخي لجبازيهاي بچه و فريادهاي او بسيار عصبي و معده درد مي شود.

قرار شد برنامه غذائي حاوي ويتامينها و املاح معدني را تنظيم كنيم و سريعتر اجرا كنيم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s