نامه ای به استاد

مه 21, 2008

دو روز است اوضاع عمومی فکری ام خوب نیست و دیشب و امروز بد تر از روزهای قبلش است حقیقت امر به خصلت بدی دیگر در خودم پی برده ام که اذیتم می کند ، ریشه اش را می دانم از چیست؟ لامصب یک جاش را می گیری از جای دیگر می زنه بیرون! ، فکر می کنم نسبت به خانواده خودم عدالت و مهربانی به حد کافی ندارم یا رعایت نمی کنم این روزها می نویسم همین که می نویسم بدترش کرده است شاید هم بهترش چون باعث بازبینی و دریافت مسائل جدید دیگری می شود که غافل بوده ام ببخشید طرح کردم گفتم که کمی خالی شوم سعی می کنم درستش کنم.
دیروز عصر کشش خاصی به سمت شما داشتم کمی حالم خوب بود ولی شب خراب شدم وقتی اینطوری می شوم حتی دوست ندارم نمازم را دست حسابی بخوانم راستش خجالت میکشم. در وضعیت مبارزه با خصلتهای منفی و بدم به یک حالت قبض شدیدی فرو می روم فعلا» یاد گرفتم در این مواقع انرژی منفی ام را تا حدود زیادی کنترل کنم ولی برخی اوقات کم می یارم
کتاب احیاء علوم الدین آقای غزالی را می خوانم جلد مهلکاتش روزی یکی دو صفحه می خوانم این هم شده کاتالیزور وضعیت روحی ام وضعیت نفس را خوب باز کرده است در حدی که می فهمم می روم جلو!
در مسائل و مشکلات زندگی با توکل به خدا زیاد مشکلی ندارم قانع ، راضی و شاکر هستم ولی مشکل اصلی خودم هستم به خدای مهربان پناه می آورم و متشکرم از راهنمایی های شما آخرش باز بر میگردد همان گفته های شما را مرور می کنم چاره کار تا حالا که در آمده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s