اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

ژانویه 14, 2011

دارم آلبوم بیداد محمد رضا شجریان را گوش می دهم.امشب داشتم خانه تکانی در برونم می کردم.وقتی کمی به بیرون و اطرافم می رسم ، کم کم درونم نظم پیدا می کند.سراغ کتابخانه ام رفتم و کمی از سی دی ها و آلبومهای گذشته و بی مصرف را جدا کردم.خیلی چیزها را دور ریختم.وقتی دور می ریزی چیزی از وجودت رها می شود.به مجموعه آلبوم های شجریان از اول تا کنون برخورد کردم.از آنها پک آپ گرفتم و یکی از آلبوم های خاطر انگیز ، آلبوم بیداد است.بیداد از این روند روزگار!!

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کِی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرخ‌پی کجاست
خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق‌شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هَزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

Advertisements

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.