وقتی پدر پلیس شد

ژانویه 14, 2011

من حاصل آنچه هستم که فکر می کنم و تفکراتم حاصل آن گذشته ای است که گذر کرده است.گذشته اکتسابی است از اطرافیان و افکار آنها که حاصلی است از گذشته ی پیشین آنها.این سیکل می تواند وقتی متوقف شود، که بخواهیم آن را متوقف کنیم و آن باشیم که حاصل تفکرات خودساخته درست خویش باشیم.

الان در روبروی من پدرم نشسته است ، پدری که رفتار و کردارهایش با من در گذشته باعث شد که سالها در طریق سلوک روی صفات و گذشته نادرست خودم کار کنم ، که بتوانم به اینجا برسم و هنوز در ضمیر ناخودآگاه خودم گاها حضور آنها را حس می کنم و سر علم می کنند و آزار میدهند.بارها او را بخشیده ام زیرا که او نیز حاصل گذشته ای درد آور و رنج کشیده از پدر خویش بوده است و نامادری را در کنار ظلم و ستم وارده بر مادر خویش تجربه کرده است و برای فرار از همه آن گرفتاری ها سر به شهر دیار دیگر گذاشته است و از خانه به دور بوده است.درکنار تمام خواسته های و خواهش های کودکانه و جوانی خویش سرکوب شده است و برای فرار از وضعیت فعلی خویش و ساختن آینده بهتر تن به تمام سختی ها و کارهای سبک و سنگین داده است و بر اساس آداب و تربیت های نشده دوران کودکی خویش با فرزند و فرزندان خویش رفتار کرده است و من به عنوان اولین فرزند ارشد با فاصله زیاد از دیگر فرزندانش (جدود 8 الی 9 سال فاصله سنی با دیگر فرزندان) ماحصل تجربیات ، خواسته ها و آرزوهای سرکوب شده او هستم.رنج ها و سختی های زندگی او با حضورش در سیستم نظامی و کار پلیسی باعث شد خشکی و سختگیری سیستم نظامی نیز بر او تحمیل شود و به گونه ای اثر آنها بر رفتارهای اجتماعی و خانوادگی او با من و دیگران نیز دیده شود.

شاید حدود 5 باری بشود که بدلیل مشکلات درونی ام ، استاد متذکر شده است که به گذشته ام و رفتارهای پدر و مادر بر من مربوط می شود و باید با خودکاوی و ارزیابی صحیح آنها در حل و رفع آنها کوشا باشم.یک گره که باز می کنم چند گره دیگر پدیدار می شود.دوران کودکی و جوانی دوران حساسی است هنوز خاطرات تلخ طولانی ترین روزهای زندگی برروی حافظه ام مانده است.

وقتی روزهای اول به خدمت استاد رسیدم و راه سلوک را انتخاب کردم فکر می کردم همه اش خواندن قرآن و ذکر و دعا و غیره باشد.ولی درصد زیادی از آن خودکاوی و اصلاح خویش بود.لیستی از صفات و نیات بد و تاریک در مقایلم قرار گرفت که باید یکی یکی آنها را مدیریت و رفع می کردم.

امروز من ماحصل:

1- آمیخته ای از گذشته ای هستم ، که بر من توسط پدری که در مقابلم روی صندلی نشسته است تحمیل شده است.

2- صفات و رفتارهای اصلاح شده ای که هنوز گاها شعله ور می شود و تحت کنترل کامل قرار نگرفته است.

3- آینده ای که برای آن تلاش می کنم و به هوای آن امید زندگی دارم و اگر این امید فقط برای یک لحظه در درونم کاسته یا کم شود مفهوم زندگی برای فردا رنگ می بازد.

4- استادی که روزی نیست به حمایت و پیشتبانی و حضورش وابسته نباشم .

5- و اشکهائی که برای سرنوشت ارتباطم با او تعالی همیشه در چشمانم حلقه زده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s